حکایتی جالب از زندگی شیخ بهایی و میرداماد
میرداماد سوار بر اسب در جاده جلو میرفت. شاه عباس صفوی و همراهانش کمی جلوتر بودند. شیخ بهائی سوار بر اسب چابکی جلوتر از همه پیش میرفت. اسب شیخ جست و خیز میکرد و سوارش محک...
میرداماد سوار بر اسب در جاده جلو میرفت. شاه عباس صفوی و همراهانش کمی جلوتر بودند. شیخ بهائی سوار بر اسب چابکی جلوتر از همه پیش میرفت. اسب شیخ جست و خیز میکرد و سوارش محک...
روز قبل از اعدام،خلیفه با بزرگان دربارش مشورت کرد که چگونه بابک را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند وی را ببینند.بنا بر نظر یکی از درباریان قرار برآن ش...
داستان کوتاه کوروش بزرگ زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت: چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود برنمی داری و همه را به سربازانت میبخشی؟کورش گفت: اگر غنیمت های جنگی رانم...
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
مشاهده